|
آنقدر غرق آرزوهای باورنکردنی شدم که نمی دانم تمام یادگاری های عشق
را نگه داشته ای یا نه؟؟
نمی دانم باز هم مثل قبل ثانیه به ثانیه برایت تازگی دارم یا نه؟؟
نمی دانم باز هم واقعا از ته دل عاشقم هستی یا نه؟؟
نمی دانم باز هم اسم من برایت بهترین هست یا نه؟؟
نمی دانم چه بگویم اما خسته شدم از انتظار و از جاده انتظار
به من بــــــــــگو چقدر راه باقی است تا به جاده تو برسم

دل انگیز ترین خاطرات در امتداد نگاه توست
در انتهای شب نگاهم را به کوچه پس کوچه های انتظار میدوزم
نگاه تو را میخواهم
در فراسوی شب
در تاریک ترین لحظات شب
میخواهم بگویم
نگاه تو را میخواهم
چون نگاه تو دنیای امید من است

با تو خاطرات عشق را ورق خواهم زد
با تو خواهم ماند
با تو چون تو تک ستاره آرزو هایمی
می خواهم فریاد را در لحظه تنهایی ام بشنوی
فریاد ی از سکوت
می خواهد بگوید
اما نمی تواند
چشمان تو اجازه نمیدهد
چون لحظه دیدار اشک حسرت
بر گونه هر دویمان جاری می شود

کاش می توانستم چون روحی که از قفس تن آزاد می شود
دزدانه ازاین خانه خاموش و خواب زده بگریزم .
از بوته زار گذشته روی به صحرا آرم .
ساعتی روی تپه ها گردش کنم و
پیش از آنکه در خانه جنب و جوش آغاز شود آهسته به اطاقم باز گردم .

دوست داشتن دل می خواست دلی پر از عشق را تقدیمت می کردم
عشقی که تمام وجودم را در بر گرفته بود
اشکهای چشمی که به یاد دلتنگی تو جاری میشد .حس با تو بودن را فقط در رویاهایم
تجربه کردم.ارزو دارم رویاهایم را خالصانه بپذیری
دل پر امیدم را تنها نگذاری
وقتی شبها اشک حسرت گونه هایم را نوازش می کرد ارزو داشتم دست تو اشکهایم را
پاک کند

کاش میشد قلبها آباد بود کینه وغمها به دست باد بود،کاش میشد دل
فراموشی نداشت نم نم باران هم آغوشی نداشت،کاش میشد گم شوند
این کاش های زندگی پشت نقاب بندگی،کاش میشد کاش ها مهمان شوند در
میان غصه ها پنهان شوند،کاش میشد آسمان رنگین نبود ردپای قهروکین
رنگین نبود،کاش میشد روی خط زندگی! باتو باشم تا نهایت سادگی!

عادت کرده ام که بغضهایم را
پشت خنده ها ی دروغی ام پنهان کنم
یاد گرفته هام که اگردلم شکست
بی صدا گریه کنم
سالهاست بارخستگی هایم رابه تنهایی به دوش می کشم
خسته ام ازاین عادت ها
یاد گرفتن ها
دلواپسی ها
می خواهم آن روی زندگی را هم ببینم.
می خواهم زندگی کنم
زندگی ...با تو

تقدیر را در گوشه ای از زندگی ام باختم
با یاد چشمان تو با درد غربت ساختم
ای کاش من هم مثل تو محو تماشا می شدم
یا مثل فکر آبی ات همرنگ دریا می شد...

|